

در آغوشم بگیر ...
بگذار برای آخرین بار گرمی دستت را حس کنم
و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز کنم
نگاهم کن و التماسم را در چشمانم بخوان
قلبم به پایت افتاده است نرو
لرزش دستانم و سستی قدمهایم را نظاره کن
تنها تو را می خواهم
بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم
و بگذار دوباره در آغوشت بخواب روم ...

نذار باور کنم تنهای تنهام
نمی خوام با کسی غیر از تو باشم
می خوام از خوابی که لحظش یه ساله
برای دیدن روی تو پاشم
اگه تو باشی و دنیا نباشه
می شه با تو همه دنیا رو حس کرد
همه دنیا بیان و تو نباشی
دلم دق می کنه با این همه درد
تموم زندگیمو زیر و رو کن
که بی تو دل خوشی هام هم گناهه
خودت باش و من دیوونگی هام
فقط با تو دل من رو براهه
بذار باور کنم اینو که با عشق
حقیقت می شه تو افسانه باشه
میشه افسانه ها رو زندگی کرد
اگه حق با من دیوونه باشه


امروز هم،
کنار فاصله هامان،
نشسته ام.
امروز هم،
دلم،
لبالب از اشتیاق توست.
باتو،
تمام شده این نا تمام من.
باتو،
لبریز از ستاره شده آسمان من.
باتو،
قرار گرفته دل بی قرار من.
با من بگو،
بگو،
بگو ای انتظار خوب،
آیا تو هم شده ای بیقرارِ من ؟؟!
مهربانم سلام
دلم برایت تنگ شده است
میدانی
چندیست رخ زیبای تو را سیر ندیدم .
نمیدانم که چرا سرنوشت برایمان اینگونه نوشته است
کاش برای همیشه کنار هم بودیم
میدانم هستیم در دل
میدانی چقدر دوستت دارم ؟
میدانی ارزویم با تو بودن است ؟
اما افسوس و صد افسوس که خداوند نمیخواهد
شرایط مهیا نمیشود
ولی گلم بدان تا اخر عمر به دوستی با تو افتخار خواهم کرد
و دست از گدایی کوی تو بر نخواهم داشت
من تا ابد تا اخر عمر با تو خواهم بود
حتی اگر مرا از خود برانی
نام تو در قلب من حک شده و هیچ نام دیگری نمیتواند جای ان رابگیرد
من به همین که تو مرا در یاد داری قانعم
مهربانم چشمهایم برای رخسار مهربان و زیبایت بی تابی میکنند

همه نهي کردن منو از اين عشق و دوري از عشقت رو مي خواستن.
ولي من واستادم . بدون پناه، بدون ياور.
دوست داشتم تو اولين قطرات اشکم رو درک مي کردي
اون چيزي رو که تو وجودم بود.
دوست داشتم تو تمام نا باوري ها و تمام بايدها و نبايد ها باور مي کردي
دردي رو که روزها ، گوشه اين دل پنهون کردم و
با تمومه خاموشيم بفهمي که تو دلم غوغايي برپاست.
من شاخه خشکيده اي بودم که تو اوج نابودي که فقط به نبودن فکر مي کرد ،
يهو دستي ميومد و دوباره به بودن و موندن تو اين زمين
خوش خيال دعوتم کرد.
اون موقع که منتظره شنيدن صداي باد بودي ،
اون موقع که چشمت به تکون خوردن برگاي کوچه بود،
اون موقعی که داشتی به خودت و گذشته و آینده ی خودت فکر می کردی ...
من بي خبر از همه جا داشتم تو درياي عشقت دست و پا مي زدم؛
منتظر دستاي گرمت بودم تا نجاتم بدی.
هر چي با « تـــو» خنديدم ،
هر چي احساس کردم ،...
نميدونم کدوم آرزو، « تـــو» رو صدا کرد !
نميدونم کدوم خواهش ، معناي خواهش من شد !
نه بر چشمم نگه داری، نه بر رويم زنی لبخند.
نه می خواهی سلامی داری از من .
نه می خواهی سلامت را جوابی گرم دارم من.
نه يادم ميکنی تو ،نه می گويی که يادت مي کنم من.
نه از راهم روی، نه می خواهی که از راهت روم من .
نه می خواهی، نه می خواهی که خواهانت شوم من .
از اين گوشهء خاک که مردم را بزير ذره بين گيری
پس از ديدارشان بر رفتارشان خندی
يک قدم تا مرز ما ماندست ، همت می کنی ؟
خانه ی دل را مزين از صداقت می کنی ؟
من اگر با تو شوم ما غصه ها حل می شود
مساله آسان تر از اين است ، دقت می کنی ؟
چشم هايت آيه ای روشن ز عشق و دوستی ست
شب به شب در آينه آن را تلاوت می کنی ؟
واژه هايت مبهم و گنگ است . گيجم کرده ای
اندکی شفاف تر از عشق صحبت می کنی ؟
قلب من میزنه هر دم یرای لحظه ی دیدار
توی رقص ثانیه ها,لحظه ها چه تلخ وسردن
چشم به راهم اما اونا,انگاری به من میخندن
آهای دقیقه های شوم صبر بکنید صداش میاد
از پشت ابرای سیاه نغمه ی خنده هاش میاد
ستاره ی شبای من دوباره شادی میاره
با حضور نازنینش غم دیگه کاری نداره


هنوز عاشق ترینم ای تو تنها باور من
به غیر از با تو بودن نیست هوایی بر سر من
هنوز عطر تو مونده در فضای خونه ی من
هنوز بی قراره این دل دیوونه ی من
فراموشم نکن"فراموشم نکن
تویی تنها دلیل بودن من

چه لذتی داشت شنیدن صدای تو
و پرسه زدن در کوچه پس کوچه های خاطرات کودکی .
چشمانم را بستم...
گذاشتم که خیال مرا به شبی ببرد که تو در آن آرمیده ای،
و نقش کند چهره رویایی ترا
از پشت صدای آرام و شمرده ات.
وقتی به نقش خیال تو می نگرم،
باورم نمی شود که تکیه های کلام ...
وقفه ها و سکون ها...
حتی کش آمدن ها در ذهنم نقش بسته اند!
باورم نمی شود که اینهمه آشنا بودی و من
فکر می کردم که با تو تنها یک غریبه ام.
باورم نمی شود که اینهمه حضور داشتی و من
فکر می کردم که سالهاست ندیدمت!

درد من عاشقيست
درد من عاشقيست ، احساسم در اين روزها دلتنگيست!
دردي در سينه ام دارم که تنها قلبم ميداند !
احساسي در قلبم دارم که تنها خدا ميداند !
اين روزها دلم بدجور هوايت را کرده است ، دلم برايت تنگ شده است!
خيلي برايم عزيزي عزيزم ، تا تو را دارم هيچ غمي جز غم دوري ات در دل ندارم!
کاش در کنارم بودي ، کاش بودي تا ديگر هيچ غمي در دل نداشتم !
نياز من در کنار تو بودن است ، آرزوي من هميشه با تو بودن است !
خسته نمي شوم از دلتنگي اما شايد لحظه اي تنها دلشکسته شوم!
مي سازم با اين لحظه هاي دور از تو بودن و ميگذرانم اين لحظه هاي نفسگير را!
از من خواسته بودي هيچگاه اشک نريزم ، راستش را بخواهي اينک چشمانم پر از اشک است !
چشمم مثل قلبم صبور نيست! زود مي شکند و زود دلش هواي ديدن تو را ميکند!
درد من ، درد تو است ، درد ما درد عشق است !
با درد عشق سوختم ، با لحظه هاي دلتنگي ساختم ، عاشق ماندم و عاشقانه با يادت زندگي ميکنم !
در لحظه هاي دلتنگي در گوشه اي مينشينم و به تو مي انديشم ...
دلم بدجور بهانه ميگيرد ، تو مال مني اما در کنارم نيستي !
درد من عاشقيست ، دردي که دواي آن فقط تويي !
بيا و با حضورت در کنارم مرا درمان کن!
در اين لحظه هايي که در کنارم نيستي دلم تنها تو را ميخواهد !
تنها تو ميتواني درد دلم را درمان کني !

آخرين تپش در قلبم تويي اي نازنينم
آخرين اشك بر روي گونه هاي خيسم تو هستي
تو آخرين عشق در پيكر بي جانم هستي
آخرين اميد در ميان همه نا اميديم هستي تو
آخريني و من هنوز درابتداي راه تو
تو آخرين موج در درياي طوفاني و من
بسان قايقي سر شكسته از امواج در ابتداي ساحل
تو آخرين قله اي من هنوز تپه اي در ميان صحرايم
آخرين ديدار تويي من هنوز در انتظار لحظه ي ديدار بي خوابم

تو چه ميداني اين دل كه پشت پيراهني از گل سرخ پنها ن است ،
چقدر دلتنگ توست .
اگر دهليز هايش را ببيني كه با نام تو تزيين شده
و اگر صداي تند و هيجان الودش را بشنوي ،
ان وقت شايد كمي ، فقط كمي مرا درك كني
تو كه هر شب به خوابم ميايي ،
چه مي داني اين چشم كه از ميان تيرهاي مژ گان و كمان ابروان ،
ردپاي تو را دنبال ميكند ،
چقدرمشتاق ديدار توست
مگر نه اين كه تو دوست بودي
پس چرا رفتي
و خودت را پشت امواج فاصله پنهان كردي
و ابرهاي گر يان را به سوي من فرستادي تا هم چنان و همواره به يادت ببارند
خيلي دلتنگ توام .
گلوي پر از بغض من هم چنان واژه ی دوستي را فرياد مي زند
تا شايد باد صدايم را به سرزمينت برساند
و تو بشنوي كه هنوز هم دوستت دارم

من به غیر از تو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی
از درت روی نتابم ،چه بخوانی ،چه برانی
دل من میل تو دارد ، چه بجوئی ، چه نجوئی
من که بیمار تو هستم چه بپرسی ، چه نپرسی
جان به راه تو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی
می توانی به همه عمر دلم را بفریبی
ور بکوشی زدل من بگریزی نتوانی
دل من سوی تو آید بزنی یا بپذیری
بوسه ات جان بفزاید بدهی یا بستانی
جانی از بهر تو دارم ، چه بخواهی ، چه نخواهی
شعرم آهنگ تو دارد ، چه بخوانی ، چه نخوانی

تو که در کنارت معنای زندگی را فهمیدم.

دلم برای همیشه ات تنگ است .
دلم برای خستگی هات ,
برای دلگرفتگی هات تنگ است ,
برای آن همیشه ای که قول دادی با من بمانی و مانده ای ,
با منی اما جدا
همواره در قلبمی ,
با تمام شیطنتها و جنب و جوشها و دیوانگیها و ....
صدات افسونی که اسیرم ساخته و ویران می کند هستی ام را ,
صدای اسطوره ایت که صمیمیت چند ماهگی را دارد
و جلوه گر بغض های شبهای تنهایست.
بهترین من !!!
همواره دلتنگتم و کاری ساخته نیست جز ترانه ساختن از تو و .....

من آرزو مي کنم که يک مجسمه از تو را داشته باشم
من آرزو مي کنم که تو همیشه همینطور دوستم داشته باشي
من آرزو مي کنم که بتونم دستهاي تو را احساس کنم
من آرزو مي کنم که زندگي من آسون باشه و تنها عشق براي زندگيمون کافي باشه
من آرزو مي کنم که تو منو صدا کني و بهم بگي که اين فاصله ها یه روز تمام میشن
من آرزو مي کنم تو زماني که عاشق من هستي بتوني منو تو اين راه کنار خودت نگه داري
من آرزو مي کنم که قلبت رو داشته باشم
من آرزو مي کنم که این دوری رو تحمل کنم
من آرزو مي کنم که تو آنقدر نزديک من باشي که بتونم تو چشات نگاه کنم
من آرزو مي کنم که بتونم در کنارت زندگی کنم
من آرزو مي کنم که تو مال من باشی همونطور که من مال توام .
من آرزو مي کنم که بتونم اونی باشم که تو می خوای
ولي واقعا" من آرزو دارم که تو عاشقم باشي همانگونه که من عاشقت هستم
نامه ات رسيد,
مهربانترين سلام.
من هزار بار,
جاي دست هاي آبي تو را,
روي سطر سطر نامه بو كشيده ام.
من هزار بار,
جمله هاي ارغواني تو را,
با نگاه روي آسمان نوشته ام.
من هزار بار, در جواب آن سلام سطر اولت,
سلام گفته ام.
نامه اي رسيد.
اگر چه مال من نبود.
يك شماره اشتباه در پلاك.
يك بغل اميد زندگي براي من.
پس نشسته ام باز هم به انتظار.
كاش باز هم.
در نوشتن پلاك, اشتباه كوچكي كنی.


