تبليغاتX
مــیــم مـثـه مهربونی
عاشقانه

 

در سر بجز از عشق هوای دگرم نيست


غير از گل ياد تو کسی دور و برم نيست


آشفته تر از زلف پريشان تو هستم


آرامشی از بهر دل در به درم نيست


تو سبز تر از باغ بهاری و من اما


خشکيده گياهم که دگر برگ و برم نيست


خون شد دل سرگشته ام از تيغ جدايی

 

نوشته شده توسط ســـــامــــــان در تاريخ پنجشنبه هفتم دی 1385 در ساعت 11:44 بعد از ظهر
لينك ثابت |
ديگه نمی تونم

وقتی که آمدم، دلم از هر چه آشنایی بود شکست...

 

دیگر امروز شکسته ام، هم از سردی روزهای پس از جدایی، هم از غرور نوجوانی .

 

نمی توانم چون دیروزها به طلوع سپید پس از غروبی دلتنگ امیدوار باشم.

 

سر در گم کوچه های غربت زده را می نوردم و آخرین گام های

حیـات خویش را بر جاده خاکی آرزوهایم می نهم .

 

 

نوشته شده توسط ســـــامــــــان در تاريخ دوشنبه چهارم دی 1385 در ساعت 9:47 بعد از ظهر
لينك ثابت |