مــیــم مـثـه مهربونی
مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که آبنباتش را به دريا انداخت تا اب شيرين شود
• مرا صدا کن

و مرا یاد کن ...
... و مرا صدا کن
که صدای تو خوب است
صدای تو سبزینهی آن نگاه عجیبی است٬
که در انتهای صمیمیت حزن میروید.
و من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است.
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیشبینی نمیکرد ...
.
.
.
... و خاصیت عشق اینست ...
نوشته شده توسط ســـــامــــــان در تاريخ چهارشنبه نهم خرداد 1386 در ساعت 12:34 بعد از ظهر
لينك ثابت |
• زندگی ....

شاید آن لحظه ای باشد ، که برای نخستین بار دیدمت !
آن لحظه که ، چشمانت ، آینده ای را که در ذهنم ساخته بودم ،
دگرگون کرد و مرا بدنبال خود کشاند !
شاید آن لحظه ای باشد که به تو می رسم !
فقط من باشم و تو !
نوشته شده توسط ســـــامــــــان در تاريخ چهارشنبه نهم خرداد 1386 در ساعت 12:24 بعد از ظهر

