
غريبه بودم
...همه می دانند غريبه يعنی چه ... يعنی می ايد و می رود
بدون اينکه بدانی کيست ؟
دلم اشنای عشق شده بود ...
نمی دانستم که در اين شهر دور افتاده با کوچه های بغض گرفته اش نبايد ماند ...
بايد رفت .... ولی ماندم ...
و اينک در غمگين ترين لحظه های زندگيم ،
به سوگ قلب پريشانم نشسته ام .
دلم می خواهد غوغای درونم را فرياد بزنم .
ولی کسی با من همدردی نمی کند ...

اي كاش تنها يك نفر هم در اين دنيا مرا ياري كند
اي كاش مي توانستم با كسي درد دل كنم تا بگويم كه
من ديگر خسته تر از آنم كه زندگي كنم.....
مي خواهم با تو بگويم قصه مرگ عشقم را
مي خواهم تو بداني غم شبهايم را
مي خواهم كه تو بخواهي تن خسته و بيمارم را
مي خواهم كه ببوسي لب تبدار مرا
مي خواهم كه بداني عشق من رفت ز دستم
به که گويم غم اين قصه ي ويراني خويش
غم شبهاي سکوت و دل باراني خويش
گله از هيچ ندارم نکنم شکوه ازو
که شدم بنده ي پا بسته و سودايي خويش
به کدامين گنه اين گونه مجازات شدم
همه دم بنالم و سوزم زپشيماني خويش
من از اين پس شده ام راوي و گويم همه شب
غزل چشم تو و قصه ي ناداني خويش

زخم عميق عشق تو ، هنوز تو سينه ي منه / اين دلِ پاره پاره رو ، جز تو کسي نمي شکنه
من نمي گم ستاره شو ، ماهو تو دستام مي کارم / وقتي تو خاطراتمون ، تو رو به يادم ميارم
آينه ها روخط مي زني،خاطره سوزي کار توست/ شبم يه تک ستاره داشت، اونم که بي قرار توست
وقتي چشام اشکي نداشت ، قربوني نگات شدم/ من که يه شاعر نبودم ،زندوني چشات شدم
تو گرگ و ميش سايه هام ،خورشيدک شبم شدي/ وقتي که واژه قحطي بود ،شعراي رو لبم شدي
دستاي تو زندگيه، مرگ منو نخواه عزيز / تشنه ي اشک آخرم ، بيا و باروني بريز
گناه اول از منه ، که جون دادم به عشق تو / حالا بايد راهي بشي ، از غصه هاي من برو
برو بذار کم نيارم ، زخمي نشن ترانه هام / بذار پرنده بمونه ، اسير اين دونه و دام
موندن تو تباهيه ، رفتنتم علاجي نيست / تو اين شباي آينه سوز ، به گريه احتياجي نيست
نبودن تو عادته ، فاصله ها گناه من / رفتن تو باخت منه ، خواستنت اشتباه من
تقدير ما بي کسيه ، که تنهايي سفر کنيم / بيا يه بارم که شده ، حقيقتو باور کنيم
باور من شد که تو هم ، تنهام گذاشتي تو سفر / مثل همه چشماي کور ، مثل همه گوشاي کر
نمک نپاش رو زخم من ، بي تو دارم دق مي کنم / وقتي که رفتي از پيشم ، خودم رو عاشق مي کنم
طلايه دار عشق تو ، گداي عاشقي شده / وجود پير و خسته ام ، حس شقايقي شده
کنايه هات عادتمه ، که لحظه هامو خون مي کرد / اما همين کنايه هات ، لحظه هامو جوون مي کرد
حالا واسه گلايه هام ، ديواره روبروي من / کوچه ،ستاره ،آينه ، ماه... رفيق گفتگوي من


