مــیــم مـثـه مهربونی
مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که آبنباتش را به دريا انداخت تا اب شيرين شود
• از عشق تو

اگه از عشق ميشه قصه نوشت
ميشه از عشق تو گفت
ميشه با ستاره هاي چشم تو
مغرب نو مشرق نو برپا کرد
ميشه از برق نگات
خورشيد و خاکستر کرد
ميشه از گندمياي سر زلفت
يه عالم شعر نوشت
آره
از عشق تو ديوونگي هم عالميه
آره از عشق تو مردن داره
ميشه از عشق تو مرد و
ديگه از دست همه راحت شد
ميشه از عشق تو مرد و
ديگه از دست تو هم راحت شد
آره
از عشق تو ديوونگي هم عالميه
اگر از عشق ميشه قصه نوشت
ميشه از عشق تو گفت
نوشته شده توسط ســـــامــــــان در تاريخ جمعه بیست و هفتم مهر 1386 در ساعت 1:3 قبل از ظهر
لينك ثابت |
•
•

ای آسمان
.......رفت عشق من
از دست من
......عشقِ همیشه مست من
......یک عمر
....با بخت بدش،بگریستم
..... بگریستم.......باری نپرسید ازدلم
....من کیستم؟من چیستم
......؟ای آسمان
!باور مکنکه این پیکر محزون منم
......من نیستم
من نیستم
......
نوشته شده توسط ســـــامــــــان در تاريخ جمعه ششم مهر 1386 در ساعت 1:48 قبل از ظهر



