تبليغاتX
مــیــم مـثـه مهربونی
تنها تويي

اي مهربانتر از من ،


-با من


در دستهاي تو


آيا کدام رمز بشارت نهفته بود ؟


کز من دريغ کردي


تنها تويي


مثل پرنده هاي بهاري در آفتاب


مثل زلال قطره باران صبحدم


مثل نسيم سرد سحر ، مثل سحر آب


آواز مهرباني تو با من


در کوچه باغهاي محبت


مثل شکوفه هاي سيب


ايثار سادگي است


افسوس !


آيا چه کس تو را از مهربان شدن با من


مايوس ميکند

 

نوشته شده توسط ســـــامــــــان در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 در ساعت 7:15 بعد از ظهر
لينك ثابت |
آخه عاشق شدم

گفتم نرو پرپر مي‌شم


گفتي ميخوام رها باشم


گفتم آخه عاشق شدم


گفتي ميخوام تنها باشم


گفتم دلم گفتي بسوز


گفتم يه عمري باز هنوز


گفتم پس عمرم چي ميشه


گفتي هدر شد شب و روز



واي دلم


گفتم آخه داغون ميشم


گفتي به من خوش ميگذره


گفتم بيا چشمام به تو


گفتي آخه كي ميخره


گفتم منو جنس ميديدي


گفتي آره بي قيمتي


گفتم يه روز كسي بودم


با من نكن بي حرمتي


گفتم صدام ميميره باز


گفتي به درد بسوز، بساز


گفتم حالا كه پير شدم


گفتي كه از تو سير شدم


گفتم تمنــــا ميكنم


گفتي ميخوام خوردت كنم


گفتم بيا بشكن تنو


گفتي فراموش كن منو


گفتم تمنا ميكنم


گفتي ميخوام خوردت كنم


گفتم بيا بشكن تنو


گفتي فراموش كن منو

نوشته شده توسط ســـــامــــــان در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 در ساعت 6:58 بعد از ظهر
لينك ثابت |
فراموشت نمیکنم


هیچ ، تنها و غریبی
طاقت غربت چشماتو نداره
هر چی دریا رو زمینه
قد چشمات نمی تونه ابر بارونی بیاره
وقتی دلگیری و تنها غربت تمام دنیا
از دریچه ی قشنگه چشم روشنت می باره
نمی تونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات
تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات
توی این غروب دلگیر جدایی
توی غربتی که همرنگ چشاته
همیشه غبار اندوه روی گلبرگ لباته
حرفی داری روی لبهات ، اگه آهه سینه سوزه
اگه حرفی از غریبی ، اگه گرمای تموزه
تو بگو به این شکسته ، قصه های بی کسی تو
اضطراب و نگرانی ، حرفای دلواپسی تو
نمی تونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات
تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات
نمی تونم ، نمی تونم ...

نوشته شده توسط ســـــامــــــان در تاريخ یکشنبه بیست و سوم دی 1386 در ساعت 9:47 بعد از ظهر
لينك ثابت |
نامه ات رسيد
مهربانترين سلام.

من هزار بار,

 جاي دست هاي آبي تو را,

روي سطر سطر نامه بو كشيده ام.

من هزار بار,

 جمله هاي ارغواني تو را,

با نگاه روي آسمان نوشته ام.

 من هزار بار ,

در جواب آن سلام سطر اولت,

 سلام گفته ام.

 نامه اي رسيد.

 اگر چه مال من نبود.

 يك شماره اشتباه در پلاك.

 يك بغل اميد زندگي براي من.

 پس نشسته ام باز هم به انتظار.

 كاش باز هم.

 در نوشتن پلاك,

 اشتباه كوچكي كنی.

نوشته شده توسط ســـــامــــــان در تاريخ چهارشنبه نوزدهم دی 1386 در ساعت 2:8 بعد از ظهر
لينك ثابت |