تبليغاتX
مــیــم مـثـه مهربونی
زيباترين لحظه زندگيم
 
 
زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود

زيباترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني تـــــو بود

زيباترين احســاساتم گفتن دوست داشتن تـــــــو بود

زيباترين انتظار زندگیم حســــــــــرت ديدار تو بود

زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود

زيباترين هديه عمــــــرم محبت تو بود

زيباترين تنهاييم گريه براي تــو بود

زيباترين اعترافم عشق تو بود
نوشته شده توسط ســـــامــــــان در تاريخ جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 در ساعت 1:58 قبل از ظهر
لينك ثابت |
قبله من

 

قبله من 

چه قدر ساده و آرام ،

چه قدر صبور و صميمي ،

تو در من آميختي .

باور کن تو را در اولين نماز نخوانده جستجو کردم

که هنوز به قنوت گريه نرسيده سلامم دادي .

بعد ...

من ماندم و دستان پر دعايي

که به آسمان پر استجابت چشمانت آويخته شد.

اصلا بيا و تو بگو ...

تو بگو کدامين سو قبله ي من است !؟

نوشته شده توسط ســـــامــــــان در تاريخ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 در ساعت 1:33 قبل از ظهر
لينك ثابت |
يه دوستت دارم براي تو

 


يك صدا براي من

و يه دوستت دارم براي تو

يك نگاه براي من

و يه دنيا قشنگي براي تو

يه بوسه براي من

و يه آغوش مهربوني براي تو

يه جاي بزرگ تو قلبت براي من

و يه خونه به اندازه همه دنيا براي تو

يه لبخند مهربون براي من

و يه عاشق همزبون براي تو

دستهاتو بده به من تا پروانه شم

بيا با هم بپريم كه از الان همه آسمون براي تو

نوشته شده توسط ســـــامــــــان در تاريخ شنبه هفتم اردیبهشت 1387 در ساعت 2:2 قبل از ظهر
لينك ثابت |
تنهايم نگذار

 

صدايم در برابر صدايت بي صداست


چشمانم در برابر چشمانت نابيناست


خنده هايم در كنار خنده هايت خاليست


پس بدان بي تو هيچم

 
تنهايم نگذار تا با تو هم آواز شوم

نوشته شده توسط ســـــامــــــان در تاريخ سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 در ساعت 0:41 قبل از ظهر
لينك ثابت |
بگذار ان باشم

 

بگذار ان باشم


كه در كوهساران با تو گام بر مي دارد


بگذار ان باشم


كه در كنار تو گل ميچيند


بگذار ان باشم


كه از ژرفاى احساسات خود به او مى گويى


بگذار ان باشم


كه راز هايت را به او می گويى


بگذار ان باشم


كه در غم به سوى او مى روى


بگذار ان باشم


كه در شادى همراه او مى خندى


بگذار ان باشم


كه تو عاشقش هستى !

نوشته شده توسط ســـــامــــــان در تاريخ دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 در ساعت 10:19 قبل از ظهر
لينك ثابت |
خاطره ها

 

به سرم زده

 

به خاطره هايت سري بزنم

 

آخر اين روزها اتفاقي برايم تکرار مي شوي

 

چه اينجا

 

در بعد دلتنگ اين اتاق

 

چه آنجا در محل کار تو

 

نمي داني چقدر نجيب است خاطر ه ات

 

بلند و رويائی است

 

مثل تر شدن گونه گل مهتاب

 

اين روزها

 

عجيب به فکر تکرار هوايم

 

در هواي بي هوا يي تو

 

فريبم نده با مهربانيت

 

با چشمهاي درخشانت

 

شکل بعد از ظهر خاطره ها

 

آتیشم مي زند

 

نوشته شده توسط ســـــامــــــان در تاريخ یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 در ساعت 1:5 قبل از ظهر
لينك ثابت |