مــیــم مـثـه مهربونی
مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که آبنباتش را به دريا انداخت تا اب شيرين شود
• هنوز هم دوستت دارم

تو چه ميداني اين دل كه پشت پيراهني از گل سرخ پنها ن است ،
چقدر دلتنگ توست .
اگر دهليز هايش را ببيني كه با نام تو تزيين شده
و اگر صداي تند و هيجان الودش را بشنوي ،
ان وقت شايد كمي ، فقط كمي مرا درك كني
تو كه هر شب به خوابم ميايي ،
چه مي داني اين چشم كه از ميان تيرهاي مژ گان و كمان ابروان ،
ردپاي تو را دنبال ميكند ،
چقدرمشتاق ديدار توست
مگر نه اين كه تو دوست بودي
پس چرا رفتي
و خودت را پشت امواج فاصله پنهان كردي
و ابرهاي گر يان را به سوي من فرستادي تا هم چنان و همواره به يادت ببارند
خيلي دلتنگ توام .
گلوي پر از بغض من هم چنان واژه ی دوستي را فرياد مي زند
تا شايد باد صدايم را به سرزمينت برساند
و تو بشنوي كه هنوز هم دوستت دارم
نوشته شده توسط ســـــامــــــان در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 در ساعت 9:36 بعد از ظهر
لينك ثابت |


